تبلیغات
معماری: بعد چهارم زندگی - مطالب شهریور 1390
 
معماری: بعد چهارم زندگی
انجمن علمی معماری دانشگاه شهید چمران اهواز
 
 

با سلام خدمت تمامی دوستان...

نمرات درس تاسیسات ورودی 87 امروز اعلام شد...

dross - picture 8

dross - picture 9

در ضمن برنامه آتلیه های گروه معماری نیز توسط گروه اعلام شده است...

و قابل توجه دوستان اینکه چند آتلیه جدید به آتلیه ها اضافه شده است...  

dross - picture 10




نوع مطلب : اعلام نمرات، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 30 شهریور 1390 :: توسط : محمدرضا نظریان

 پیتر ایزنمن یک معمار ویک معلم میباشد پیتر آیزنمن در ۱۱ اگوست سال ۱۹۳۲ در نیویورك، ایالت نیوجرسی به دنیا آمد. او مدرك لیسانس معماری خود را از دانشگاه كرنل، مدرك فوق لیسانس خود را از دانشگاه كلمبیا و دكترای خود را ازدانشگاه كمبریج دریافت كرد.

pppp - picture 4

به وی یک دكترای افتخاری هنرهای زیبا از طرف دانشگاایلینویزشیکاگو اهدا گردیده است.در سال 1967وی انستیتو نیویورک را برای دانشجویان معماری وشهر سازی تاسیس کرد پیترایزنمن ساختما نها را با دو معیار می سنجد یكی اینكه چه مدت در تعلق به حال باقی می مانند و دیگر اینكه چه مدت در تاریخ خودشان را حفظ می كنند او معتقد است كه: بعضی از ساختمانهای كنونی بودن خود را از دست میدهند و هرگز جزئی از تاریخ نمی شوند . ساختمانها می توانند 50 تا 100سال تعلق به حال داشته باشند.او در حال حاضر تنها مبحثی را كه در دانشگاه تدرس می كند مر بوط به پالادیو است. در كار پالدیو چیزی است كه او شیفته آن است وآن اختراع تیپولوژی است. اختراع( تیپولوژی اجتماعی و فرم ساختمانی) كه با دیگر كارهای زمانه اش در یك ردیف قرار نمی گیرند و باید اقرار كرد كه ما هنوز مشغول ساختن ویلاهای پالادیویی هستیم و این موضوع آیزنمن رابرانگیخته که پست مدرن نیسمها پالادیو را به خاطر اینکه جایی  در اصول فکری انها ندارد سرکوب کرده اند و پالادیو را در حاشیه گذاشته اند وگمانه میزنیم که وجه   اشتراک پالادیو وایزنمن در این است که هر دو به منتقدانشان ارتباطشان با تاریخ قطع شده است.در سال(۱۹۸۰)پس ازسالها تدریس و نوشتن كتاب و نوشتن تئوری های قابل قبول ،كار حرفه ای خود را در زمینه ی طراحی و ساختن آغاز كرد كه شامل خانه هایی با مقیاس بزرگ و پروژه های شهری و نیز فعالیتهایی در زمینه ی آموزش دانشگاهی و یك سری خانه های شخصی بود.در سال (۱۹۸۵)، آقای آیزنمن جایزه ی (شیرسنگی) را برای پروژه ی رومئوژولیت خود در سومین بینال معماری در ونیز دریافت كرد. در بینال پنجم هم او یكی از دو معماری بود كه به عنوان نماینده ی ایالات متحده شركت داشت و پروژه های ارائه شده توسط ایشان در موزه ها وگالری های سر تاسر دنیا نمایش داده شد. در ضمن تا سال (۱۹۸۲)به عنوان بنیانگذار و مدیر(انستیتو معماری و شهرسازی) بوده و به عنوان منبع تفكر و اندیشه برای نقد معماری به شمار می آمد.آیزنمن تعداد زیادی جایزه دریافت كرد بورس تحصیلی گوین هایم (۱۹۷۶)، جایزه ی( برانئر) از آكادمی هنر وادبیات و جایزه ی بین المللی برای هنر،جایزه ی افتخاری از انستیتو معماری آمریكا به خاطر مركزی در اهایو (۱۹۸۹)، جایزه ی بین المللی برای طراحی شركت مركزی( كوزمیئی سانگیو) در توكیوی ژاپن(۱۹۹۱)  نقطه شروع آیزنمن آیین افلاطونی است.نخست صورت ناب وذهنی وكامل بود كه ازطریق هبوط پیوسته و متواتر به واقعیت نزدیك می شد. تفكر آیزنمن غیردینی است و چنین تفكری در شرایط امروزی این احساس را به دست می دهدكه كاملا از این گونه مسائل (مسائل دینی) جداست.معماری آیزنمن می كوشد تا در سایه تحریك تخیل و تصور و پذیرش نا متعارفها از دام مالیخولیا بگریزد به این ترتیب كه اینها را به عنوان عناصری مثبت در ساختن مكان جدیدی برای لا مكانها یا مامنی كه در آن معمار اراده فرماتیو خود را باز شناسد تلقی میكند. این محصول مصنوعی مكان بنا برهمه آن دلایل پاسخ مثبت اوست به لامكانی وبه مالیخولیایی فقدان وازدست دادنهایی كه پیوسته دركمین وهمراه با این لا مكانی هاست.در كارهای اخیر او نشان از توهم ذهنی وجود ندارد. حتی از كمترین و دقیقترین نشانه ای از، خود گول زنی نیزوجود ندارد چرا كه هنر مدرن  از تبار(آیزنمن و بودلر) آگاهانه و هشیارانه مسخ شدگی غیر واقعیت رامی پذیرد.استراتژی نهفته در غوطه وری عمیق تحلیلی درهندسه كه پایه طرحهای او را می سازد هرگز نباید به عنوان بازی!(صرف فرم) برداشت شود ودر ورای این هندسه ها كه پیوستگی ابعاد خود را تكثیر میكنند و یا مدولاسیونهایی را كاهش و افزایش می دهند.در(فراكتال) شكفتگی و سرشاری وجود دارد كه بدان وسیله گریز از متعارفها، ساختار حفاظتی اشراقی خود را پی می ریزد.آیزنمن معمار فرمهای مكعبی و سری خانه های 1 تا 10 به سمتی پیش می رود كه مسئله مكان در پیش زمینه قرار گرفته است و با این حال او كاری به دیگران ندارد وی با روح نوستالژیك هوشمندانه و نبوغ آسای خود خیال می كند كه می تواند مكان را در تسلط خویش در آورد و معماری خویش را بر آن بنا نهد.چنین به نظر می رسد كه معماری آیزنمن درسالهای اخیربرموقعیت تبعیدی اش همچنان پای می فشارد این معماری اعم ازاینكه در شهرها ساخته شود یا در محیط های دانشگاهی ویا درتوابع وحومه های شهری، در آنچه كه خلق می كند، ریشه ندارد به عبارت دیگرنه تنها ازتداوم منطق درونی با تمام براهین و مظامین قومی و تاریخی كه ظاهرا باید نقطه عزیمتشان از توپوگرافی وخاطره ها كشف شود ناشی نمی شود بلكه برعكس نخستین وظیفه عبارت است از دریافت و شناخت این غریبگی و غیبت مناسبات سمپاتیك بین معماری و مكانی كه این معماری در آن ساخته می شود.از زمان كانت به این سوزیبایی شناسی مدرن با دوگانگی مواجه بوده كه معماری روحانی نتیجه شكست در رویا رویی با مشكل فرم مفروض است. معماری مورد علاقه آیزنمن معماری پالادیو(لوكوربوزیه – تراینی –مورتی)كاملا عكس این معماری است، مقاوم دربرابرزیبایی شناسی روحانی و كوشا درجهت حفظ و موجودیت فرم هوگو فرید ریش در تفسیر خود بر كتاب( "فلسفه كمپوزیسیون"اثر ادگار آلن پو) به نكته ای بر می خورد كه تمام تازگی شعر آلن پو در آن است.  طرح پیشنهادی احساس شاعرانه كلاسیكی به پیش زمینه می دهد. آنچه كه در نتیجه ظاهر می شود عین فرم و در حقیقت جوهر شعر است و آنچه كه هدف آن جوهر به نظر می آید در حقیقت حاصل فعالیت شاعرانه است. معماری اخیر آیزنمن نیز همین روال را طی میكند معنی و دلالت اولیه كه بایستی از راه زبان فرمال به بیان درآید وجود ندارد .‍‍ روش آیزنمن در عمل معماری، كاملا عكس درك كلاسیك گرته برداری و اصل تقلید به مثابه پایه های اساسی كار معماری است. تقلیدی در كار نیست نه از آلونكی ابتدایی و نه از نظام  طبیعت ونه از منابع عظیم زندگی مدرن اجتماعی، هیچ نشانی نیز از درك معماری مبتنی بر تكمیل مدلهای الگویی یا درسهای تاریخی وجود ندارد.شاید در عصر حاضر معمار دیگری نباشد كه چنین آشكارا از تمام مفاهیم تكاملی زیبایی شناسی معماری و پایه های تاریخی آن فاصله گرفته باشد و معماری او با كلماتی بی بدیل از بی نظمی جهان مدرن، ضعف عمل انسانی و ناتوانی و فتور دانش ما و  از محیط سخن می گوید. این خوداثراست كه به زبان سخن می گشاید، اما این سخن قصه گویی به روال رایج نیست، كه این خانه شبیه فلان است و این مكان مثل بهمان! منتهای معماری او خود به عنوان مفهوم این مكانها و ثبات ساختاری و حقیقت هندسه، در برداشتی كه بر تاكید ها و نفی ها و بر شك و ابهام استوار است پرسش بر انگیز هستند. اما معماری او بعد تاویلی نیز دارد به گونه ای كه تفسیر یك عمل به معنی اجرای آن است درست مثل پیانیستی كه متن نوشته شده موسیقی را می نوازد شرط تاویلی معماری آیزنمن در تولید و ساخت و بیان زمان و فضا شرط التزامی است.





نوع مطلب : آشنایی با معماران، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 26 شهریور 1390 :: توسط : محمدرضا نظریان

با سلام..

طبق اعلام دکتر طاهرزاده،

برای دیدن برگه ی درس تاسیسات الکتریکی خود تا روز چهارشنبه 23ام به دانشگاه مراجعه نمائید!





نوع مطلب : اعلام نمرات، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 22 شهریور 1390 :: توسط : محمدرضا نظریان

با سلام به تمامی دوستان...

تنها نمره ای که در برد معماری قرار داده شده بود،نمره برداشت مهندس نام آور و مجتهدزاده بود...

که در زیر مشاهده می کنید:

در ضمن 5/ نمره از افرادی که جلسه اول غیبت داشتند کسر گردیده است...



dross - picture 5


dross - picture 6


dross - picture 7




نوع مطلب : اعلام نمرات، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 20 شهریور 1390 :: توسط : محمدرضا نظریان

با سلام به تمامی دوستان...

با توجه به اعلام گروه و دانشگاه،انتخاب واحد:

ورودی 87: روز دوشنبه در تاریخ 21 شهریور ماه

ورودی 88:روز سه شنبه در تاریخ 22 شهریور ماه

ورودی 89:روز چهارشنبه در تاریخ 23 شهریورماه

و زمان شروع انتخاب واحد برای همه ورودی ها در ساعات 8 الی 11 صبح میباشد...

همچنین برنامه نهایی دروس نیمسال اول 90-91 نیز به شرح زیر اعلام شده است:

**توجه: برنامه مقداری تغییر کرده است! لطفاً با این عکسها چک کنید..

*برای واضح دیدن تصاویر روی عکس مورد نظر راست کلیک کرده و آنرا روی سیستم خود save نمایید، سپس از آن دیدن فرمایید.




در ضمن طبق گفته های مسئولین دانشگاه برای انتخاب واحد نیازی به حضور فیزیکی در دانشگاه نیست...و از تمام ایران قابل انجام است!!!


در ادامه مطلب بقیه دروس مورد نیاز برای انتخاب واحد قرار داده شده است...




نوع مطلب : انجمن علمی معماری، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 19 شهریور 1390 :: توسط : محمدرضا نظریان

فلسفه دكانستراكشن

بنیانگذار فلسفه دكانستراكشن ژاك دریدای فرانسوی است كه بعضی از معماران همچون پیتر آیزنمن و برنارد چومی كارهای خود را متاثر از ساختمان نظریات وی می دانند و حتی پروژه هایی با همكاری دریدا انجام داده اند.
وی پژوهش هایی در زمینه ساختار شناسی زبان انجام داده است و نظریاتی در مقابل نظریه ساختار گرایی كه محصول نظریات فردی بنام فردیناند سسور در سالهای 1916 – 1911 دارد، سسور معتقد بود كه زبان و اصولا هر نوع علامت كه ایده ای را از ذهنی مخاطب می شود كه این معنی در هر زبان ثابت است و به راحتی قابل تغییر نیست، مثلا در یك نوع معنی گراست كه حاصل ذهن است و موجب تداعی معنی در ذهن است كه این معنی در هر زبان ثابت است و براحتی قابل تغییر نیست مثلا در یك زبان به عنوان علامت هنگامیكه كسی واژه گل را بكار میبرد ، شنونده بی تردید منظور گوینده در ذهنش تداعی شده . بنابراین با یك علامت كه در این مثال زبان می باشد ایده ذهنی از گوینده به شنونده منتقل شد ، و همچنین این مفاهیم ذهنی براحتی قابل تغییر نیستند از آنجا كه زبان یك پدیده اجتماعی است حجمی برای آن توافق كنند تا بتوان از یك معنی گر مفاهیم استعاره ای دیگر برداشت كرد . این مسئله در مورد متن نیز صادق است اما دریدا می كوشد با واسازی متنها نشان دهد كه معنی شده خود معنی گر شود.
بنابراین نوعی تسلسل زنجیر وار « معنی گر » و « معنی شده » ناپدید می شود. بنابراین نمیتوانیم از یك علامت معنایی خاص دریابیم « بلكه باید بالا و پائین رفتن مدام حضور و غیاب « معنای خاص » را بر تجربه آوریم. بنابراین خواندن یك متن در واقع تبعیت كردن ردپائی از معنی شده است كه خود حضور ندارد.

دریدا می نویسد

ما هرگز نمی توانیم به انتهای چیزی برسیم , اگر به فرهنگهای لغت مراجعه كنیم می بینیم كه هر كلمه با كلمات و بر حسب كلمات دیگر تعریف شده اند و از این رو اگر بخواهیم ببینیم واقعا یك كلمه چه معنی میدهد ، باید به دنبال معنای كلمات دیگر نیز بگردیم. و به دنبال كلمات گشتن هرگز به پایان نمیرسد ، حتی اگر به پایان این جستجو برسیم به یافتن معنی كلمه نخست نزدیك شده ایم بخصوص كلماتی كه به هر صورت واجد معانی متضاد هستند.
بنابراین دریدا گفتار را بر متن به عنوان علامت ترجیح می دهد و چون معتقد است كه در گفتار رابطه نزدیكترین معنی گر ومعنی شده برقرار میشود پس متن دریدا بسیار دور از ذهن و نفوذ ناپذیر است . اصل دریدا در چنین تفكری عصیان در برابر باورهای معمولی در عرصه های فلسفی و حتی معماری و حتی به عرصه های زندگی بشر و حتی به زیر بردن همه اصول و بطور كلی خرد و دانائی است. خرد و منطق از اصولی است كه از زمان فیلسوفان كلاسیك یونان تاكنون نقش اصلی را در همه عرصه های زندگی بشری و حتی در معماری بخصوص در معماری مدرن داشته است.
در واقع دریدا و سایر صاحب نظران (پست استراكچرالیست) سعی می كنند نوشته های پیچیده ، مشكل و غیر شفاف ارائه كنند. رولان بارت در نوشته هایی كه به معرفی این سبك نوشتار می پردازد می نویسند:
شفافیت در زبان صرفا مبحثی نظری است و نه كیفیتی كه یك زبان باید الزاما واجد آن باشد روشنی و شفافیت در زبان پیوسته و ایده ال برخی از مباحثی است كه مراد از طرح آن قانع كردن شنونده یا خواننده می باشد ،زیرا نوشتار به هیچ روی وسیله ای برای برقراری ارتباط نیست صرفا وسیله ای است برای اینكه بورژوازی كه سخن بشریت است شرایط اجتماعی ،سیاسی خود را به دیگران تحمیل كند.
بارت از اینكه زبان ،خاصه زبان فرانسه به عنوان وسیله ای مورد استفاده قرار گرفته است تا ارزشهای بورژوازی و تحمیل را حتی به كسانی كه چنین بارت از اینكه زبان ، خاصه زبان فرانسه به عنوان ارزشهایی به ضررشان تمام می شود تحمیل كند اظهار تاسف می كند.
به نظر بارت هدف چنین نوشته هایی مصرف كنندگان بی تفاوت این نوشته ها هستند وی این نوشته ها را «خواننده پسند » می نامد و مواردی از نوشته های نویسنده پسند این است كه نوشتار از سر قصد غیر واضح ،پراكنده، ناپیوسته و درهم باشد .چنین نوشته ای چنان باید خواننده را ناراحت و عصبانی كند كه وی در ستیز خود برای درك مطلب ناگزیر شود اندیشه های خلا قانه خود را به كار برد. این عدم شفافیت در معماری دكانستراكشن به گونه ای دیگر نمود می یابد
گیدیون در كتاب فضا ،زمان معماری در توصیف كارخانه فاگوس این امر را به نوعی مهم از نقاشی كوبیسم می داند كه در آن نقاط دید مختلف وجود دارد . اما دریدا در باب درون و برون می نویسد:«دكانستراكشن تخریب یا پنهان كاری نیست.» حال آنكه مشكلات ساختاری مسلمی را درون ساختارهای ظاهرا پایدار می نمایاند اما این تركها به متلاشی شدن ساختار نمی انجامد
بر عكس، دكانستراكشن تمامی قدرت خود را از راه به مبارزه طلبیدن ارزشهای قوی همانند هماهنگی، وحدت و ثبات بدست می آورد و در عوض دیدگاه متفاوتی از ساختار راه پیش رو می نهد ...این معماری نظریه بیان جدیدی نیست بلكه بیشتر افشاگر ناشناخته های نهفته در دل است. شوكی است كه از ضعف موجود درست بهره برداری می كنند تا آن را برآشوبند نه آنكه به دورش اندازند . بنابراین زیر سوال بردن و تردید در اصول به معنای نفی آن اصول در دكانستراكشن نیست .

فلسفه دكانستراكشن در زبان شناسی

واسازی یك متن عبارت است از برون گشیدن روابط منطقی متضاد ادراك و انبساط از آن متن به هدف نمایش اینكه یك متن بر خلاف آنچه می گوید معنی می شود یا بر خلاف آنچه معنی می شود میگوید این راهبرد نخستین بار توسط فیلسوف فرانسوی ژاك دریدا مورد بررسی قرار گرفت موجب انتتقادات ادبی بسیاری مخصوصا از جانب منتقدین آمریكائی شد نوشته های دریدا اغلب در رابطه با فلسفه است تا متون ادبی اگر خود او اخیرا بسیاری از جنبه های این تفاوت را رد كرده است و معتقد است فلسفه همچون ادبیات محصول اشكال و وسایل علم معانی و بیان است و اما وی معتقد است آنچه به فلسفه نظم بخشیده است دقیقا نتیجه عدم تمایل فلسفه كیانه مجاز در اصول گذشته و امروز آن است .
بنابراین دریدا علی رغم معانی و منظور های مطابق متون فلسفی چندین آنها را می خواند
آنچه دریدا پیشنهاد می كند رسیدن به تحلیل روانی دلایل كلام ، محوری » غربی است . در مقاله جفری بروت نسبت در مورد فلسفه دكانستراكشن این چنین توصیف شده است . به اعتقاد به اینكه در ریشه های تمام هستی ، حقایقی وجود دارد كه در دسته بندیهای مطلقی سازمان یافته اند ، این حقایق فقط در ذهن و كلام خداوند وجود دارند اما هر چیز واقعی از آنها تشكیل ییدا می كند ، می توانیم به درون آنها تنها از طریق زبان نفوذ كنیم و آن دلیل است كه موجب رسیدن به یك شناخت و واقعیت كامل و بی واسطه می شود
ناخود آگاه فلسفی بعد توانست در تمام علائم و نشانه های استعاری اش خوانده شود این دلیل دریداست به تضاد بین گفتار و نوشتار به عنوان پایه ای ترین تعیین كننده كه فلسفه غرب توجیه می كند
از افلاطون تا هگل و از روسو تا سسور و دانشمندان ساختارگرای مدرن ، همه معتقدند كه گفتار همیشه بر نوشتار ارجح است و این علت توانایی زبان است ابهام عبارت فرانسوی كه هم به معنی شنیده است و هم به معنای فهمیدن گفتار كسی ) بهترین برای اثبات این عقیده است كه از درك همزمان آنچه كسی می خواهد بگوید در لحظه ای كه واقعا آنرا می گوید واقعی است و هنگامیكه به كلمات شخص گوینده گوش می دهیم می توانیم احساس واقعی او را با وارد شدن به دایره مبادرات بین ذهن ، زبان و واقعیت درك كنیم .
بنابراین ارتباطات به عنوان یك نوع تاثیر پذیری خودكار در دو جنبه مطرح می شود . جریانی كه به تقدم كامل زبان گفتاری بر هر چیز كه محدودوه آنرا میكند بستگی دارد و این تهدید صراحتا توسط نوشتار انجام می شود تا آنجا كه حتی به قطع ریشه حضور مجاز گفتار نیز بیانجامد .

معماری دیکانستراکشن


Hypo Bank a Tavagnacco

• شخصی که برای اولین بار مباحث فلسفی دیکانستراکشن را وارد عرصه معماری نمود پیتر آیزنمن معمار معاصر آمریکایی است. آیزنمن نه تنها با مقالات و سخنرانی‌های خود بلکه با فضاها، کالبدها و محوطه سازی‌های متعددی که ساخته فلسفه دیکانستراکشن را به صورت یکی از مباحث اصلی معماری در طی دهه 80 میلادی در آورد. 
• او معتقد است که معماری در هر زمان ومکان باید اکنونیت داشته باشد و برای رسیدن به شرایط فوق حقایق و نمادهای گذشته باید شکافته شوند و مفاهیم جدید مطابق با شرایط امروز از درون آنها استخراج شود.
• به نظر او در زندگی امروز ما دوگانگی‌ها و تقابل‌هایی مانند زشتی و زیبایی، ثبات و بی ثباتی، وضوح و ابهام، پایداری و تزلزل، سودمندی و عدم سودمندی و صراحت و ایهام وجود دارد که باید در ساحت معماری به عنوان تجلی گاه شرایط زندگی امروز ما به نمایش گذاشته شود.
• در معماری دیکانستراکشن سعی بر این است که برنامه و مشخصات طرح مورد مطالعه و وارسی دقیق قرار گیرد. همچنین خود سایت و شرایط فیزیکی و تاریخی آن و محیط اجتماعی و فرهنگی ای که سایت در آن قرار گرفته نیز مورد بازبینی موشکافانه قرار می‌گیرد. 
• در مرحله بعد تفسیرها و تاویل‌های مختلف از این مجموعه مطرح می‌شود. 
• در نهایت کالبد معماری به صورتی طراحی می‌شود که درعین برآوده نمودن خواسته‌ها ی عملکردی پروژه، تناقضات و تباینات بین وعات اشاره شده در فوق و تفسیرهای مختلف ز آن ارائه شود لذا شکل کالبدی به صورت یک مجموعه چند معنایی ابهام برانگیز متناقض و متزلزل ارائه میشود که خود طرح زمینه را برای تفسیر و تاویل بیشتر آماده میکند.

زیبایی شناسی در معماری دیکانستراکشن

• ”دگرگونی“ معیارهای زیباشناختی و”دگردیسی“ حاصل در فرم‌های معماری برپایه”دگراندیشی“ و ”دگرادراکی“ است که از ایجاد انگیزش آنی در روند طراحی معماری یا ایجاد ”تخریب“ ساختارهای سنتی زیباشناختی در معماری، همچون ”تقارن“، ”نظم“، ”تناسب“ و ”سلسله مراتب“ فرمی‌ همگام با دگرگونی مفاهیم عملکردی حاصل می‌شود، و بنیان اندیشه دریدا در زیبایی شناسی واسازی را شکل می‌دهد. 

• دوری از ساختارهای سنتی شکل گرفته بر پایه“ خردورزی ” تنها می‌تواند نمودی بر ” فرم ” و جایگاه ” مفاهیم عملکردی ” در معماری را رقم زند.

• با توجه به این مساله که تلاش دیکانستراکشن بر آن است تا با طرح پرسشی بنیادین از معماری یا معیارهای زیبایی شناسی آن،نه د رجایگاه خود بلکه در جایگاه جدیدی از موجود همتای خود،بر این نکته اشارت ورزد که باید به گونه ای جدید بر معیارهای زیبایی شناسی نظری تازه افکند، زیبایی شناسی بطور کلی در معماری دیکانستراکشن از نوعی تمایز،اختلاف،تغایر و تحدید برخوردار می‌گردد که دلیل آن تلاش ساختاری برعدم تعریف پذیری وعدم ایجاد معیارهایی جهت تطابق پدیده‌ها با اصولی که آنها را تعریف پذیر می‌نمایند، است.


منبع:مجله آنلاین معماری




نوع مطلب : آشنایی با آثارمعماری، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 11 شهریور 1390 :: توسط : محمدرضا نظریان

وی در سال 1886میلادی در شهر آخن آلمان متولد شد و پس از 83 سال در شهر شیکاگو جهان معماری را بدرود گفت. این معمار آلمانی از برجسته ترین سردمداران معماری مدرن است که از سال 1930 تا 1933 به عنوان آخرین مدیر، ریاست مدرسه معماری باهاوس را بر عهده داشت.

van - picture 12

او کار جدی خود را بعد از صرف نهار و از ساعت 2 بعدازظهر شروع میکرد. چهره ی او شبیه به روسای کارخانجات فولادسازی بودو در طول عمرش به عنوان یک فرد انقلابی مطرح بود. در شخصیت او انزوایی خاص دیده می شد که باعث تمرکز او در زمینه ای گردید که توانست او را به عنوان یک معمار مطرح کند، البته از این نکته نباید غافل ماند که حرفه ی پری وی نیز که بنایی بود موجب آشنایی او با مصالح ساختمانی گشت و زمینه را برای شناخت ساختمان سازی فراهم کرد. او علیرغم این که تحصیلات آکادمیک نداشت ولی طراحی و ترسیم گچبری های تزئینی را به خوبی فراگرفته بود و نیز یک دوره ی کوتاه مدت در برلین در مورد سازه های چوبی گذرانید.

در دهه ی اول قرن بیست و به مدت 3سال با پیتربهرونز(Peter Behrens) همکاری کرد، مهارت بهرنز در طراحی تولیدات صنعتی تأثیر زیادی بر وندروهه گذاشت.

نقاشان هلندی "وئدشبرگ" و "موندریان" در شیوه ی نقاشی "نئوپلاستی سیم" سطوح هندسی را به ساده ترین نوع ممکن با یکدیگر ترکیب می کردند و در پی آن بودند که با عامل سطح ترکیبی متوازن بسازند. آنان میکوشیدند فرم های مجرد خالص را بی آن که کوچک ترین نشانی در آن ها باشد ، به تصویر بکشند.

گروه کوچک این نقاشان پس از سال 1917 نشریه ی هنری ستایل را منتشر کردند. نمایشگاه آثار هنری ستایل در پاریس تأثیر فراوانی بر کارهای میس وندروهه داشت.میزان این تأثیر و تجلی آن را در طرح معماری می توان در طراحی های وی از خانه دید. به دست توانای میس ، قسمت های مسطح نظم یافتند و صفحات ساده ای از شیشه ، بتن مسلح و سنگ مرمر اساس طرح های وی شدندکه از آن ها برای مقاصد هنری و خلق ترکیب های معماری استفاده کرد.

ساختمان های میس وندروهه باعث ایجاد سبکی در معماری به نام سبک بین الملل انجامید.او تنها معماری مدرنی بود که تا پایان عمر ساختمان های مکعب شکل  ساخته شده از فولاد و شیشه را به زیبایی طرح کرد.





نوع مطلب : آشنایی با معماران، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 11 شهریور 1390 :: توسط : محمدرضا نظریان

فیلیپ جانسون (Philip Johnson)، معمار، مورخ معماری، موزه­دار، گردآورنده آثار هنری و یکی از شخصیت­های برجسته معماری و طراحی قرن بیستم، 25 ژانویه، در سن 98 سالگی در خانه معروف شیشه­ای خویش، در New Canaan ، Connecticut درگذشت.

philipe j - picture 1
فیلیپ جانسون، معمار نوآوری که آسمان­خراش­های شیشه­ای را رواج داد و بعدها با طرح­های جسورانه و نوستالژیک پست­مدرن قالب­های پیشین خویش را در هم شکست، طی 50 سال، یکی از تأثیرگذارترین چهره­های معماری و طراحی آمریکا بوده است، بطوری­که بسیاری از ساختمان­های آمریکا در نیمه دوم قرن بیستم بر اساس اصول معماری بنیان نهاده شده توسط او، ساخته شده­اند.


فیلیپ جانسون در 8 جولای 1906 در Cleveland اوهایو به دنیا آمد. او در سال 1930 موفق به دریافت مدرک B.A. فلسفه (و یا تاریخ معماری، به روایت برخی منابع) از دانشگاه هاروارد گردید. او پس از فارغ­التحصیلی، دپارتمان معماری موزه هنر مدرن (MOMA) نیویورک را برای نخستین بار در سطح موزه­های ایالات متحده، به منظور مطالعه و کنکاش در معماری (به عنوان یک هنر)، تأسیس نمود و مدیریت آن را طی دو دوره بر عهده گرفت: یک بار بین سال­های 1930 و 1936 و بار دیگر بین سال­های 1946 تا 1954.

philipe j - picture 9

در سال 1932، فیلیپ جانسون با همکاری هنری راسل هیچکاک (Henry-Russell Hitchcock)، مورخ معماری، نمایشگاه برجسته و تأثیرگذاری با عنوان سبک بین­المللی (The International Style) در MOMA ترتیب داد که به واسطه آن عده زیادی از بازدیدکنندگان آمریکایی با معماری مدرن اروپا و مدرنیست­های اروپایی از قبیل میس ون­دررو، والتر گروپیوس و لوکوربوزیه آشنا شدند. همچنین جانسون و هیچکاک اصول معماری مدرن را در کتابی بنام سبک بین­المللی: معماری بعد از سال 1922 (The International Style: Architecture since 1922) گردآوری و تدوین نمودند که این کتاب ضمن آشنا ساختن معماران آمریکایی با یک گرایش و راهکار انقلابی در طراحی، موجب شکل­گیری جنبش و سبکی با همین نام در معماری معاصر جهان شد. سبک بین­المللی که مشخصه آن کاربرد مصالح مدرن از قبیل شیشه و فولاد و تأکید بر کارکرد و سازه، بجای توجه به دکوراسیون و تزیینات، است، علاوه بر اینکه معماری آمریکا را به شدت تحت تأثیر قرار داد، تا 50 سال بعد، بر معماری جهان نیز حکم­فرما بود. جانسون در دهه 1930، علاوه بر این اقدامات، از ثروت شخصی­اش نیز برای پشتیبانی و ایجاد انگیزه در بسیاری از معماران مدرن که برجسته­ترین آنها میس ون­دررو بود، بهره گرفت.

خانه شیشه ای:

نخستین تمرین‌های معماری فیلیپ جانسون که بعداً بسیار تاثیرگزار شد، استفاده‌اش از شیشه بود. «خانه شیشه‌ای» شاهکار جانسون در سال ۱۹۴۹ بود که وی این ساختمان را برای اقامت خود در نیو کنان در ایالت کانتیکت طراحی کرد، و اثری عمیق و دارای نفوذ شناخته شد.

philipe j - picture 3

 ایده اولیه یک خانه شیشه‌ای قرار داده شده در یک منظره زیبا در محیطی زیبا به جای دیوارهای واقعی توسط نویسنده‌های زیادی در آلمان در سالهای ۱۹۲۰ توسعه داده شده بود. و همچنین فرم کلی و اولیه آن توسط استادِ جانسون، میس فن در روهه اسکیس زده شده بود (شماتیک آن کشیده شده بود). این ساختمان مینیمال (ساده گرا)، دارای سازه ساده، هندسه، تناسبات و افکت شفافیت و انعکاس شیشه ‌است.

philipe j - picture 2
سایت این خانه در نوک فوقانی خط الراس توپوگرافی مِلک شخصی فیلیپ جانسون است که به یک تالاب دید دارد. جداره‌های این ساختمان از شیشه و استیل رنگ شده سیاه ذغالی است. کف آجری آن با زمین اطراف تراز نبوده و ۱۰ اینچ بالاتر از آن است. فظای داخلی آن، فظای بازی است که با کابینت‌های کم ارتفاعی از چوب گردو تقسیم بندی شده‌است. یک استوانه آجری که حمامش را شکل میدهد، تنها جسمی است که از کف به سقف رسیده‌است.
philipe j - picture 6

philipe j - picture 5

philipe j - picture 7

منبع:سایت great buildings




نوع مطلب : آشنایی با معماران، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 9 شهریور 1390 :: توسط : محمدرضا نظریان

لوکوربوزیه ( ۲۷ آگوست ۱۹۶۵ – ۶ اکتبر ۱۸۸۷) ، اسم مستعار چارلز ادوارد ژان نرت- گریس(Charles Eduard Jeanneret-Gris) است . او یک معمار معروف بود که با سبکی که امروزه سبک بین المللی نامیده می شود به همراهی لودویگ میس واندر روهه ، والتر گروپیوس و تئو وان داربورگ کار می کرد.
او همچنین در طراحی مبلمان دستی داشت .

le - picture 1


لوکوربوزیه در لشودفوند (La Chaux-de-Fonds) ، شهر کوچکی در شمال غربی سوئیس ، در نزدیکی مرز فرانسه متولد شد . لوکوربوزیه علاقه ی زیادی به هنرهای بصری داشت و نزد شخصی به نام چارلز لپلاتنیه ، که معلم یک مدرسه ی هنرهای زیبای محلی بود و خود در بوداپست و پاریس درس خوانده بود ، به آموختن مبانی هنر پرداخت .

 

اولین خانه هایی که او طراحی کرد در لشودفوند و متعلق به خود وی بودند ، مانند ویلا فالت (Villa Fallet) ویلا شوآب (Villa Schwob) و ویلا ژان نرت ( این خانه ی آخر را برای پدر و مادرش ساخته بود) . این خانه ها یادآور سبک معماری رایج ، منطبق بر طبیعت کوه های بومی در آن منطقه ، یعنی رشته کوه های آلپ بودند . لوکوربوزیه دائما ً برای فرار از محدودیت های حاکم در شهرش ، به دورتا دور اروپا سفر می کرد . در حدود سال ۱۹۰۷ به پاریس رفت . در آنجا در دفتر یک فرانسوی پیشگام تولید بتن تقویت شده ، به نام آگوست پرت (August Perret ) کار پیدا کرد .

بین اکتبر ۱۹۱۰ و مارس ۱۹۱۱ برای پیتر بیرنس – معمار و طراح معروف آن زمان – در نزدیکی برلین کار کرد و در آنجا با لودویگ میس واندر روهه ی جوان ملاقات کرد . در آن موقع می توانست آلمانی را بسیار روان و سلیس صحبت کند .هر دوی این تجربه ها تأثیرات زیادی بر زندگی شغلی او در آینده گذاشتند .

لوکوربوزیه ، در اواخر سال ۱۹۱۱ به کشورهای بالکان رفت و از یونان و ترکیه نیز دیدن کرد . دفترچه ای از اسکیسهای او در این مسافرت ، حاوی طرح هایی از معبد پارتنون ، به خوبی اثبات کننده ی تأثیرات ارائه شده در کار بعدی او به نام ورس اون آرکیتکچر (Vers Une Architecture) در سال ۱۹۲۳ بود . او در سال ۱۹۱۶ و در سن ۲۹ سالگی برای همیشه به پاریس نقل مکان کرد و در سال ۱۹۲۰ ، لقب لوکوربوزیه را که اسم پدربزرگ مادری اش بود به عنوان اسم مستعار خود انتخاب کرد.

لوکوربوزیه در طرح های خود بسیار تحت تأثیر فضای کلی شهری و سیستم شهرنشینی منطقه به منطقه بود که به کارش جذابیت بالایی می بخشید . او همچنین عضو انجمن بین المللی معماران مدرن شد . او یکی از اولین کسانی بود که در زمان خود تأثیر ماشین را ، انباشتگی انسان ها بیان کرد ! او این مطلب را چنین توضیح می داد که در آینده ، شهرها حاوی آپارتمانها و ساختمان های بزرگی خواهند شد که هر کدام به طور مجزا ، گویی در کنار بقیه پارک شده اند . تئوری ها و طرح های لوکوربوزیه خصوصا ً توسط صنف ساختمان سازان کاملا ً مورد قبول قرار می گرفت ، چنان که لوکوربوزیه می گفت : به طور قانونی تمام ساختمان ها باید سفید باشند . و دیگر معماران از این گفته پیروی می کردند و از هر گونه تزئینی به شدت انتقاد می کردند . لوکوربوزیه از ترکیب های بزرگ منظم در شهرها همواره با عبارت های خسته کننده و ناهماهنگ با افراد پیاده در شهر ، یاد می کرد . پلان شهری برزیل نیز بر همین ایده های او بنا شده بود . آخرین آثار لوکوربوزیه بیان کننده ی یک برداشت پیچیده از فشارهای مدرنیته در زمان خود بودند ولی در عین حال طراحی های معماری شهری او دارای حالت استهزا و انتقادگرایانه هستند.

اینک به معرفی یکی از آثار او می پردازیم...







نوع مطلب : آشنایی با آثارمعماری، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 6 شهریور 1390 :: توسط : محمدرضا نظریان

استفاده از ابزار فردباوری(راسیونالیسم)روش پیشرفت این نوع تفکر بود و نتیجه عملی این نوع تفکر پیدایش انسان محوری با بینش دنیوی است.نخستین خصوصیت در جوامع مدرن و به تعبیری در معماری مدرن، معادله مدرن سازی برابر با جهش های تکنولوژیکی است. این معادله در کشورهای غیر مدرن به صورت مدرنی سازی برابر با غرب زدگی و این دو برابر با واردات تکنولوژی خود را عیان کرده است. تجربه نشان داده است که این امر به نابودی تمدن های قدرتمند و ارزش های ماندگار کشورهای غیر مدرن منجر می شود.واردات تکنولوژی در جوامع رو به پیشرفت به این دلیل مساله ساز است که این واردات ورود فرهنگ مصرف و کاربرد آنها را به دنبال دارد به گونه ای که نمی توان از اتومبیل استفاده کرد و همچنان در بافت های ارگانیک زیست.

modern - picture 3

انسان مدولار از لوکوربوزیه

خصیصه دیگر جوامع مدرن و معماری مدرن، شناخت، تثلیث آن یعنی، تکنولوژی، تولید و مصرف است.در این دیدگاه انسان تنها تولیدکننده و مصرف کننده است، اما این تثلیث در جوامع غیر مدرن و به ویژه جوامع شرقی به شکل دیگری نمایان است.تفاوت بزرگی است میان ساختن یک آپارتمان و برج مسکونی به جهت تبدیل به عنصری اقتصادی و عشقی که پدرانمان نسبت به خانه های نیمه مخروبه بافت قدیم داشته اند. در جوامع غیر مدرن، آجرها قسمتی از وجود معمار است که به وسیله ملات عشق به یکدیگر متصل می شده اما در جوامع مدرن یا شبه مدرن مانند کشورهای جوامع سوم، آجر قطعه ای از خاک است که قیمت آن مشخص بوده و باید در استفاده از آن صرفه جویی کرد. براساس تقسیم بندی جوامع مدرن به دو قسمت «سنت و مدرن» یا «شرق و غرب» است و چنانچه این تقسیم بندی مشخص می کند هر جامعه یا شرقی و سنتی است، یا غربی و مدرن. این الگو، الگویی است که آرام آرام در جهان گسترش می یابد و در این دیدگاه جامعه سنتی محکوم با نابودی و انهدام است. این مساله در جوامع غیر مدرن ابعاد مختلفی یافته و در جامعه سنتی ایران، هند، مصر و سایر کشورهای مشابه با کشورهای مدرن بسیار متفاوت است.

مدرنیسم و معماری مدرن دارای تفاوت های اساسی هستند که به بخشی از این تفاوت ها اشاره می شود.تفکر مدرن به عنوان یک جهان بینی و ایدئولوژی مطرح می شود، در حالی که معماری مدرن سبک معماری است که سده قبل اروپا و آمریکا را شکل داده است. از سوی دیگر معماری مدرن مربوط به زمان و مکان کاملا مشخصی است، در حالی که جهان بینی مدرن فاقد مکان و زمان است.به رغم این دو مبحث که انفصال سبک و ایدئولوژی مدرن را ملزم می کند، به طور کلی شناسنامه معماری هیچ تفاوتی با تفکر مدرن نداشته و هر دو زاییده خلف گونه ای از زیست بشری هستند.

اكثر معماران معتقد هستند كه اغاز عصر مدرن با پیدایش انسان گرایی وخرد گرایی در قرن 15 در شمال ایتالیا شروع شد. عواملی مثل رنسانس ودین گرایی و علم مداری وانقلاب صنعتی به این روند شتاب داد. اولین ساختمان مدرن در اواخر قرن 18 ساخته شد. از جمله این ساختمان ها می توان به نمایشگاه بین المللی در های پارك لندن ویا ساختمان قصر بلورین توسط جوزف پاكستن اشاره نمود .می توان گفت كه این ساختمان اولین اثر معماری با مصالح كاملا مدرن یعنی آهن وشیشه بود. نمایشگاه دیگری در شهر پاریس به منا سبت یكصدمین سال انقلاب كبیر فرانسه بر گزار شد دو بنای مهم به نام های برج ایفل وتالار بزرگ ماشین در این نمایشگاه جلب توجه می كرد. ساختمان تالار ماشین نیز در نوع خود بی نظیر بود . این ساختمان با تمامی مصالح جدید یعنی شیشه وفولاد ساخته شده بود .دهانه وسط این بنا با خرپای 115متر پوشیده شده بود كه خود یك ركورد در ساختمان سازی بود .مهندس معمار این ساختمان فردیناند دوترت بود.

معماری مدرن اولیه: شروع معماری مدرن به صورت مدون و با استفاده از اندیشه مدرن از اواخر قرن 19 میلادی بود وخاستگاه این معماری در امریكا در شهر شیكاگو ودر اروپا در شهر های پاریس وبرلین بود .دوره معماری مدرن اولیه از نیمه دهه 1880تا اوایل جنگ جهانی اول یعنی سال 1914 بود.

مكتب شیكاگو

modern - picture 2

سالیوان

شیكاگو در اواخر قرن 19 مركز خطوط راه اهن وارتباط شرق وغرب امریكا بود . در طی دو دهه اخر قرن نوزدهم اولین نمونه های ساختمان های مدرن به دور از هر گونه تاریخ گرایی و تزیینات در شیكاگو ساخته شد .ساختمان های این دوره بلند مرتبه با اسكلت فولادی بود . اولین مهندس مطرح در این دوره ویلیام لی برون جنی بود .جنی ساختمان بیمه را بین سال های 5-1833ساخت .بعد از او شركت ها وافراد دیگری مثل شركت برنهم وروت ساختمان شانزده طبقه بلوك مانودناك را بین سال های 91-1889 ساختند.دیوار این برج دیوار باربر وسازه ان فلزی بود .این برج فاقد هر گونه تزیینات بود.بعد از این شركت ها شركت د یگری به نام ادلروسالیوان دیگر شركت های مهم این مكتب بود لمیی معروف ترین معمار این سبك به شمار می رفت . او برای اولین بار شعار" فرم تابع عملكرد" را كه از شعارهای محوری معماری مدرن بود مطرح كرد .او علاقه زیادی به تزیینات نداشت و هر گونه تزیینات رادر ساختمان رد می كرد. روش های طراحی واجرایی واصول نظری این معماران به نام مكتب شیكاگو شهرت یافت ومی توان ان را اصول اولیه معماری مدرن محسوب كرد كه مهمترین این اصول عبارتند از:

الف) استفاده از اسكلت فولادی

ب) نمایش ساختار در بنا

ج) عدم تقلید از سبك های گذشته

د) استفاده اندك از تزیینات 

و) استفاده از پنجره های عریض نمایش گاه بین المللی كلمبیا ضربه سختی به مكتب شیكاگو وارد كرد ودوره افول این مكتب فرا رسید.اگر چه عمر این مكتب از دو دهه فراتر نرفت ولی از چند جهت این مكتب حایز اهمیت بود اول ان كه پیشرفت تكنولوژی واستفاده از تكنیك ها ومصالح جدید مانند اسكلت فلزی وشیشه وتاسیسات مركزی واسانسور عرصه جدیدی در معماری ایجاب كرد. 

دوم ان كه در احداث این ساختمان ها از فولاد استفاده شد و فولاد جای چدن را گرفت . 

سوم ان كه این اولین سبك در معماری با گستره جهانی بود كه در امریكا شروع شد و معماران امریكایی معماران اروپایی را تحت تاثیر خود گذاشتند. به تحقیق باید اذعان نمود كه برج سازی به شیوه مدرن چه ازجهت ساختار وچه ازجهت نما شاخصه معماری مدرن است واز مكتب شیكاگو الهام گرفته شده است.

 معماری مدرن متعالی:و یا به اصطلاح اوج معماری مدرن در بین دو جنگ جهانی اول ودوم یعنی دردههای 20و30میلادی در اروپا ودر امریكا مطرح شد.یكی از موضوعات كلیدی وبسیار مهم در دوره متعالی مسئله صنعت وتولیدات صنعتی بود. وتمامی معماران متعالی در این دوره به نوعی با مسئله تكنولوژی در گیر بودند.از پیشگامان این دوره كه سعی درقطع كردن وابستگی های معماری مدرن به گذشته بودند می توان به والتر گروپیوس و كوربوزیه اشاره ای كرد.

modern - picture 1

کوربوزیه                                                     گروپیوس





نوع مطلب : آشنایی با معماران، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: توسط : محمدرضا نظریان
درباره وبلاگ
انجمن علمی معماری
معاونت فرهنگی اجتماعی دانشگاه شهید چمران اهواز

مدیر وبلاگ: محمدرضا نظریان
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو