تبلیغات
معماری: بعد چهارم زندگی - معرفی فلسفه و معماری سبک دیکانستراکشن
 
معماری: بعد چهارم زندگی
انجمن علمی معماری دانشگاه شهید چمران اهواز
 
 

فلسفه دكانستراكشن

بنیانگذار فلسفه دكانستراكشن ژاك دریدای فرانسوی است كه بعضی از معماران همچون پیتر آیزنمن و برنارد چومی كارهای خود را متاثر از ساختمان نظریات وی می دانند و حتی پروژه هایی با همكاری دریدا انجام داده اند.
وی پژوهش هایی در زمینه ساختار شناسی زبان انجام داده است و نظریاتی در مقابل نظریه ساختار گرایی كه محصول نظریات فردی بنام فردیناند سسور در سالهای 1916 – 1911 دارد، سسور معتقد بود كه زبان و اصولا هر نوع علامت كه ایده ای را از ذهنی مخاطب می شود كه این معنی در هر زبان ثابت است و به راحتی قابل تغییر نیست، مثلا در یك نوع معنی گراست كه حاصل ذهن است و موجب تداعی معنی در ذهن است كه این معنی در هر زبان ثابت است و براحتی قابل تغییر نیست مثلا در یك زبان به عنوان علامت هنگامیكه كسی واژه گل را بكار میبرد ، شنونده بی تردید منظور گوینده در ذهنش تداعی شده . بنابراین با یك علامت كه در این مثال زبان می باشد ایده ذهنی از گوینده به شنونده منتقل شد ، و همچنین این مفاهیم ذهنی براحتی قابل تغییر نیستند از آنجا كه زبان یك پدیده اجتماعی است حجمی برای آن توافق كنند تا بتوان از یك معنی گر مفاهیم استعاره ای دیگر برداشت كرد . این مسئله در مورد متن نیز صادق است اما دریدا می كوشد با واسازی متنها نشان دهد كه معنی شده خود معنی گر شود.
بنابراین نوعی تسلسل زنجیر وار « معنی گر » و « معنی شده » ناپدید می شود. بنابراین نمیتوانیم از یك علامت معنایی خاص دریابیم « بلكه باید بالا و پائین رفتن مدام حضور و غیاب « معنای خاص » را بر تجربه آوریم. بنابراین خواندن یك متن در واقع تبعیت كردن ردپائی از معنی شده است كه خود حضور ندارد.

دریدا می نویسد

ما هرگز نمی توانیم به انتهای چیزی برسیم , اگر به فرهنگهای لغت مراجعه كنیم می بینیم كه هر كلمه با كلمات و بر حسب كلمات دیگر تعریف شده اند و از این رو اگر بخواهیم ببینیم واقعا یك كلمه چه معنی میدهد ، باید به دنبال معنای كلمات دیگر نیز بگردیم. و به دنبال كلمات گشتن هرگز به پایان نمیرسد ، حتی اگر به پایان این جستجو برسیم به یافتن معنی كلمه نخست نزدیك شده ایم بخصوص كلماتی كه به هر صورت واجد معانی متضاد هستند.
بنابراین دریدا گفتار را بر متن به عنوان علامت ترجیح می دهد و چون معتقد است كه در گفتار رابطه نزدیكترین معنی گر ومعنی شده برقرار میشود پس متن دریدا بسیار دور از ذهن و نفوذ ناپذیر است . اصل دریدا در چنین تفكری عصیان در برابر باورهای معمولی در عرصه های فلسفی و حتی معماری و حتی به عرصه های زندگی بشر و حتی به زیر بردن همه اصول و بطور كلی خرد و دانائی است. خرد و منطق از اصولی است كه از زمان فیلسوفان كلاسیك یونان تاكنون نقش اصلی را در همه عرصه های زندگی بشری و حتی در معماری بخصوص در معماری مدرن داشته است.
در واقع دریدا و سایر صاحب نظران (پست استراكچرالیست) سعی می كنند نوشته های پیچیده ، مشكل و غیر شفاف ارائه كنند. رولان بارت در نوشته هایی كه به معرفی این سبك نوشتار می پردازد می نویسند:
شفافیت در زبان صرفا مبحثی نظری است و نه كیفیتی كه یك زبان باید الزاما واجد آن باشد روشنی و شفافیت در زبان پیوسته و ایده ال برخی از مباحثی است كه مراد از طرح آن قانع كردن شنونده یا خواننده می باشد ،زیرا نوشتار به هیچ روی وسیله ای برای برقراری ارتباط نیست صرفا وسیله ای است برای اینكه بورژوازی كه سخن بشریت است شرایط اجتماعی ،سیاسی خود را به دیگران تحمیل كند.
بارت از اینكه زبان ،خاصه زبان فرانسه به عنوان وسیله ای مورد استفاده قرار گرفته است تا ارزشهای بورژوازی و تحمیل را حتی به كسانی كه چنین بارت از اینكه زبان ، خاصه زبان فرانسه به عنوان ارزشهایی به ضررشان تمام می شود تحمیل كند اظهار تاسف می كند.
به نظر بارت هدف چنین نوشته هایی مصرف كنندگان بی تفاوت این نوشته ها هستند وی این نوشته ها را «خواننده پسند » می نامد و مواردی از نوشته های نویسنده پسند این است كه نوشتار از سر قصد غیر واضح ،پراكنده، ناپیوسته و درهم باشد .چنین نوشته ای چنان باید خواننده را ناراحت و عصبانی كند كه وی در ستیز خود برای درك مطلب ناگزیر شود اندیشه های خلا قانه خود را به كار برد. این عدم شفافیت در معماری دكانستراكشن به گونه ای دیگر نمود می یابد
گیدیون در كتاب فضا ،زمان معماری در توصیف كارخانه فاگوس این امر را به نوعی مهم از نقاشی كوبیسم می داند كه در آن نقاط دید مختلف وجود دارد . اما دریدا در باب درون و برون می نویسد:«دكانستراكشن تخریب یا پنهان كاری نیست.» حال آنكه مشكلات ساختاری مسلمی را درون ساختارهای ظاهرا پایدار می نمایاند اما این تركها به متلاشی شدن ساختار نمی انجامد
بر عكس، دكانستراكشن تمامی قدرت خود را از راه به مبارزه طلبیدن ارزشهای قوی همانند هماهنگی، وحدت و ثبات بدست می آورد و در عوض دیدگاه متفاوتی از ساختار راه پیش رو می نهد ...این معماری نظریه بیان جدیدی نیست بلكه بیشتر افشاگر ناشناخته های نهفته در دل است. شوكی است كه از ضعف موجود درست بهره برداری می كنند تا آن را برآشوبند نه آنكه به دورش اندازند . بنابراین زیر سوال بردن و تردید در اصول به معنای نفی آن اصول در دكانستراكشن نیست .

فلسفه دكانستراكشن در زبان شناسی

واسازی یك متن عبارت است از برون گشیدن روابط منطقی متضاد ادراك و انبساط از آن متن به هدف نمایش اینكه یك متن بر خلاف آنچه می گوید معنی می شود یا بر خلاف آنچه معنی می شود میگوید این راهبرد نخستین بار توسط فیلسوف فرانسوی ژاك دریدا مورد بررسی قرار گرفت موجب انتتقادات ادبی بسیاری مخصوصا از جانب منتقدین آمریكائی شد نوشته های دریدا اغلب در رابطه با فلسفه است تا متون ادبی اگر خود او اخیرا بسیاری از جنبه های این تفاوت را رد كرده است و معتقد است فلسفه همچون ادبیات محصول اشكال و وسایل علم معانی و بیان است و اما وی معتقد است آنچه به فلسفه نظم بخشیده است دقیقا نتیجه عدم تمایل فلسفه كیانه مجاز در اصول گذشته و امروز آن است .
بنابراین دریدا علی رغم معانی و منظور های مطابق متون فلسفی چندین آنها را می خواند
آنچه دریدا پیشنهاد می كند رسیدن به تحلیل روانی دلایل كلام ، محوری » غربی است . در مقاله جفری بروت نسبت در مورد فلسفه دكانستراكشن این چنین توصیف شده است . به اعتقاد به اینكه در ریشه های تمام هستی ، حقایقی وجود دارد كه در دسته بندیهای مطلقی سازمان یافته اند ، این حقایق فقط در ذهن و كلام خداوند وجود دارند اما هر چیز واقعی از آنها تشكیل ییدا می كند ، می توانیم به درون آنها تنها از طریق زبان نفوذ كنیم و آن دلیل است كه موجب رسیدن به یك شناخت و واقعیت كامل و بی واسطه می شود
ناخود آگاه فلسفی بعد توانست در تمام علائم و نشانه های استعاری اش خوانده شود این دلیل دریداست به تضاد بین گفتار و نوشتار به عنوان پایه ای ترین تعیین كننده كه فلسفه غرب توجیه می كند
از افلاطون تا هگل و از روسو تا سسور و دانشمندان ساختارگرای مدرن ، همه معتقدند كه گفتار همیشه بر نوشتار ارجح است و این علت توانایی زبان است ابهام عبارت فرانسوی كه هم به معنی شنیده است و هم به معنای فهمیدن گفتار كسی ) بهترین برای اثبات این عقیده است كه از درك همزمان آنچه كسی می خواهد بگوید در لحظه ای كه واقعا آنرا می گوید واقعی است و هنگامیكه به كلمات شخص گوینده گوش می دهیم می توانیم احساس واقعی او را با وارد شدن به دایره مبادرات بین ذهن ، زبان و واقعیت درك كنیم .
بنابراین ارتباطات به عنوان یك نوع تاثیر پذیری خودكار در دو جنبه مطرح می شود . جریانی كه به تقدم كامل زبان گفتاری بر هر چیز كه محدودوه آنرا میكند بستگی دارد و این تهدید صراحتا توسط نوشتار انجام می شود تا آنجا كه حتی به قطع ریشه حضور مجاز گفتار نیز بیانجامد .

معماری دیکانستراکشن


Hypo Bank a Tavagnacco

• شخصی که برای اولین بار مباحث فلسفی دیکانستراکشن را وارد عرصه معماری نمود پیتر آیزنمن معمار معاصر آمریکایی است. آیزنمن نه تنها با مقالات و سخنرانی‌های خود بلکه با فضاها، کالبدها و محوطه سازی‌های متعددی که ساخته فلسفه دیکانستراکشن را به صورت یکی از مباحث اصلی معماری در طی دهه 80 میلادی در آورد. 
• او معتقد است که معماری در هر زمان ومکان باید اکنونیت داشته باشد و برای رسیدن به شرایط فوق حقایق و نمادهای گذشته باید شکافته شوند و مفاهیم جدید مطابق با شرایط امروز از درون آنها استخراج شود.
• به نظر او در زندگی امروز ما دوگانگی‌ها و تقابل‌هایی مانند زشتی و زیبایی، ثبات و بی ثباتی، وضوح و ابهام، پایداری و تزلزل، سودمندی و عدم سودمندی و صراحت و ایهام وجود دارد که باید در ساحت معماری به عنوان تجلی گاه شرایط زندگی امروز ما به نمایش گذاشته شود.
• در معماری دیکانستراکشن سعی بر این است که برنامه و مشخصات طرح مورد مطالعه و وارسی دقیق قرار گیرد. همچنین خود سایت و شرایط فیزیکی و تاریخی آن و محیط اجتماعی و فرهنگی ای که سایت در آن قرار گرفته نیز مورد بازبینی موشکافانه قرار می‌گیرد. 
• در مرحله بعد تفسیرها و تاویل‌های مختلف از این مجموعه مطرح می‌شود. 
• در نهایت کالبد معماری به صورتی طراحی می‌شود که درعین برآوده نمودن خواسته‌ها ی عملکردی پروژه، تناقضات و تباینات بین وعات اشاره شده در فوق و تفسیرهای مختلف ز آن ارائه شود لذا شکل کالبدی به صورت یک مجموعه چند معنایی ابهام برانگیز متناقض و متزلزل ارائه میشود که خود طرح زمینه را برای تفسیر و تاویل بیشتر آماده میکند.

زیبایی شناسی در معماری دیکانستراکشن

• ”دگرگونی“ معیارهای زیباشناختی و”دگردیسی“ حاصل در فرم‌های معماری برپایه”دگراندیشی“ و ”دگرادراکی“ است که از ایجاد انگیزش آنی در روند طراحی معماری یا ایجاد ”تخریب“ ساختارهای سنتی زیباشناختی در معماری، همچون ”تقارن“، ”نظم“، ”تناسب“ و ”سلسله مراتب“ فرمی‌ همگام با دگرگونی مفاهیم عملکردی حاصل می‌شود، و بنیان اندیشه دریدا در زیبایی شناسی واسازی را شکل می‌دهد. 

• دوری از ساختارهای سنتی شکل گرفته بر پایه“ خردورزی ” تنها می‌تواند نمودی بر ” فرم ” و جایگاه ” مفاهیم عملکردی ” در معماری را رقم زند.

• با توجه به این مساله که تلاش دیکانستراکشن بر آن است تا با طرح پرسشی بنیادین از معماری یا معیارهای زیبایی شناسی آن،نه د رجایگاه خود بلکه در جایگاه جدیدی از موجود همتای خود،بر این نکته اشارت ورزد که باید به گونه ای جدید بر معیارهای زیبایی شناسی نظری تازه افکند، زیبایی شناسی بطور کلی در معماری دیکانستراکشن از نوعی تمایز،اختلاف،تغایر و تحدید برخوردار می‌گردد که دلیل آن تلاش ساختاری برعدم تعریف پذیری وعدم ایجاد معیارهایی جهت تطابق پدیده‌ها با اصولی که آنها را تعریف پذیر می‌نمایند، است.


منبع:مجله آنلاین معماری




نوع مطلب : آشنایی با آثارمعماری، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 11 شهریور 1390 :: توسط : محمدرضا نظریان
درباره وبلاگ
انجمن علمی معماری
معاونت فرهنگی اجتماعی دانشگاه شهید چمران اهواز

مدیر وبلاگ: محمدرضا نظریان
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو