تبلیغات
معماری: بعد چهارم زندگی - موسیقی و معماری
 
معماری: بعد چهارم زندگی
انجمن علمی معماری دانشگاه شهید چمران اهواز
 
 

معماری موسیقی مجسم:


 گوته روزی گفته بود: " یک فیسلوف برجسته، از معماری به مثابه ی موسیقی منجمد سخن می‌گوید."

 ادعای او باعث شد بسیاری اظهار عدم رضایت کنند.



همان گونه که در موسیقی، اجرای نت روان، سیال و متصل ( = لگاتو ) و یا اجرای مقطع و ناپیوسته نت ها (= استاکاتو ) داریم،
در بافت موسیقی نیز معماران درصورت ساختمان و نصب بازشوها (=نت ها) با فواصل گوناگون،

گاهی هم چون هنر گوتیک درجستجوی کاهش آرتیکولاسیون به واسطه ی تداوم بوده اند و گاهی نیز هم چون اکسپرسیو نیسم آلمان در آغاز قرن بیستم در جست و جوی پیوستگی و تداوم کامل ( = لگاتو )



هر چند در هر طبقه از ساختمان ما می‌توانیم با نظاره‌گری بر پنجره ها و بازشوها و فضاهای خالی (سکوت) به ملودی آن گوش فرا دهیم، توأمان هم می توانیم با نگریستن به بدنه ی ضلع یک ساختمان، دو یا سه طبقه را به شکل یک هارمونی به یک چشم انداز دریافت کنیم.

 به زبان دیگر، همان گونه که دانش هارمونی ما را به خصیصه های آکوردها و توانایی پیوندشان با یکدیگر، با توجه به ارزش های ساختمانی، ملودیک و وزنی آن ها آگاه می‌سازد، کاوش گر نیز می‌تواند هارمونی بافت موسیقی را برداشت کند.

 ارتباط معماری و موسیقی



همه هنرها به طور عرضی با همدیگر ارتباط دارند، چراکه منشا همه آن ها تجلی زیبایی است.


 این زیبایی در معماری و مجسمه سازی به شکل نسبت های طول وعرض و ارتفاع اتفاق می افتد. در یک چهره، تناسبات هستند که زیبایی می آفرینند. گاهی هم تناسبات رنگ ها باعث ایجاد زیبایی می شوند که در آنجا هم مجموعه فرکانس های نوری، تناسبات دل پذیری را به وجود می آورند.

 در موسیقی هم نسبت های صوتی به زیبایی منجر می شوند؛ نسبت هایی که به تناسب می رسند. تناسب گاهی در وجه دیداری است و گاهی در وجه شنیداری. در مورد بویایی و بساوایی هم چیزهایی ذکر می شود، بنابراین همه هنرها یک وجه دارند و آن وجهی است که با هندسه دل ما از قبل طراحی شده است.



 ما روی یک پاره خط به طول یک، تنها یک نقطه را پیدا می‌کنیم که موجزترین نسبت را به ما بدهد. در همه هنرها ایجاز، یکی از شروط است.

در نقطه ای که ما پیدا می کنیم، نسبت کل پاره خط به بخش بزرگ، برابر است با نسبت بخش بزرگ به بخش کوچک و این نسبت، عدد فی را به ما می دهد که اصطلاحاً به آن نسبت الهی گفته می شود، یعنی این که ما با این قاعده توحیدی مواجه هستیم که هرچیزی از یک یعنی وجه حقیقی عالم و وحدت حقیقی عالم نشات بگیرد، برای ما زیباست. بعد از عدد یک عددهای دو و سه هستند.

تمام گام های موسیقی از این دو عدد حاصل می شوند. وقتی که وارد مبحث ریتم می شویم، با دوضربی یا سه ضربی مواجه هستیم. اصلا ریتمی ازاین قاعده خارج نیست.
 وقتی ریتم ترکیبی می شود، حاصل ضرب عددهای دو و سه است و موقعی که ریتم مختلط می شود، حاصل جمع این دو عدد است (البته با ترتیب های متنوع و مختلف). وقتی ما از یک که نقطه توحیدی عالم است به سمت کثرت حرکت می کنیم، ابتدا با دو و سه مواجه هستیم.

در معماری هم با فرکانس های نوری که طول و عرض و ارتفاع را تعریف می کنند، سروکار داریم و موقعی که این سه به موجزترین شکل واقع شود، شما احساس زیبایی می کنید و این تناسبات در اکثر آثار بزرگ معماری وجود دارد. جالب اینکه این تناسبات در بدن انسان، آناتومی پرندگان و درختان و همه جای طبیعت به همان نسبت الهی وجود دارد.




 الهامات موسیقایی


مولانا می فرماید: سایه دیوار و سقف هر مکان / سایه اندیشه معمار دان.

 نسبت در ساختمان به دو گونه اتفاق می افتد؛ گاهی ما نمای ساختمان را می بینیم و گاهی ما در داخل ساختمان واقع می شویم و حس داخلی ساختمان را درک می کنیم که به آن حس محیطی گفته می شود. معماری، ایجاد فضای مادی و معنوی می کند، ولی موسیقی فقطفضای معنوی ایجاد می کند.

به عبارت دیگر موسیقی، معماری زمان است و معماری، موسیقی مکان.  بر همین اساس از بناهای ایرانی می توان به مسجد شیخ لطف الله اشاره کرد. اکثرافراد صاحب نظر در باب معماری هم اذعان کرده اند که تناسبات، رنگ و نور در این مسجد،انسان را مسحور می کند.




همان گونه که می‌توانیم با شنیدن قسمت پایانی "بهار جاودانه" از جاده ابریشم 2، اثر کیتارو، آهنگساز ژاپنی، صدای بلورین آب زلال و روان، روی سنگریزه های غژغژ کننده، که پرتوهای زرین خورشید پس از عبور از لابه‌لای درختان جنگل کاملاً در آن نفوذ کرده اند را تجسم کنیم با نگریستن بر ساختمان‌های بافت عرفانی ـ سنتی نیز می توانیم آهنگ های ماورایی آن را نیز زمزمه کنیم و به جهان فراسوی میل کنیم.

 از معماری تا موسیقی واقعیت این است که آنچه یک شنوده موسیقی ـ شنونده‌ای که بر حسب اتفاق خود موسیقی دان نیست! ـ از موسیقی دریافت می‌کند، در واقع بیشتر احساسی است تا تعقلی؛

 در این بین البته اگر این شنونده باز هم بر حسب اتفاق معمار هم باشد تاثیر تعاملی و تقابلی که وی می‌تواند از آن چه که آن را « سازماندهی نوا در سرزمین ایران» می‌نامند، دریافت ‌کند، دربهترین شرایط ممکن این معمار غیر موسیقیدان را، به تناسب آگاهی‌های نیم بند موسیقاییش، نزدیک تر به احساس آفریننده آن قطعه موسیقی که او می‌شنود، خواهد کرد!

خب البته نمی‌توان انتظار داشت همه معمار ها موسیقی دان هم باشند ولی انتظار اینکه در یک قرن میان گستره یک خالق معماری یک شنوده خوب موسیقی هم باشد دور از ذهن نیست.


 شعر درمعماری شعرا در تمامی ادوار زیباترین و پرمایه ترین احساسات انسانی را در قالب کلام موزون و آهنگین خویش انعکاس می دادند و ازسرچشمه غنی معارف بشری برای خلق موسیقی مکتوب سودجسته و گفتگویی بی زمان را در سناریوی تاریخ رقم زده اند.

 شعر واقعیت را به تجرید می‌کشد و معماری از تجرید ها به سمت واقعیت حرکت می‌کند و یک احساس متعالی را از پس خطوط به یک فضای ملموس مبدل می سازد،
 همان گونه که افراد گوناگون می توانند برداشت های متفاوتی از شعر یکسانی داشته باشند مخاطبان یک اثرمعماری هم می‌توانند احساسات متفاوتی را دریک فضای عینی تجربه کنند.


 درواقع همان گونه که سراینده ابیات سعی در به اشتراک گذارندن مفاهیمی باخوانندگان خویش دارد، ولی هر بار که شعری خوانده می شود ، در واقع شعرجدیدی سروده می شود. موفقیت معماران هم (اگر موفقیت را عامه پسند بودن یک اثر بدانیم) صرفاً به میزان پختگی خطوط طراحی وابسته نیست بلکه هر مخاطب معماری به تنهایی شاعر فضایی نو است.


 قافیه و ردیف در شعر فضا حرکات موزون خطوطی ست که آهنگ زیستن را زمزمه می کنند.

 شعرا بارها توانسته اند ایده هایی برای خلق آثاری ماندگاردر اختیار معماران قرار دهند و در مقابل معماری و معماران هم بارها دست مایه های شاعرانه ای را فراهم آورده اند که یافتن و برگزیدن آنها دردیوانهای بجا مانده آن چنان سهل و ساده نمی ‌نماید. موسیقی را روح زمان و معماری را روح مکان نامیده اند.

هارمونی تصویری یا صوتی تضمینی برای لذت زیباشناسی است. معماری معنای مکان است، سکوت را منعکس می‌کند و بازگشت به فضای آغازین را بشارت می دهد. سکوت وظیفه معماری است تا صدای فضا در آن طنین افکند.


 در نهایت باید گفت اگر بررسی تطبیقی معماری و موسیقی به حد مقایسه حرکت تناوبی در نواختن گوشه های یک ردیف و تبدیل این گوشه ها به یکدیگر در بداهه نوازی نوازنده، با تقسیمات فضایی موجود در معماری ایران، تنزل یابد،
 باید گفت نتیجه چنین تطبیقی آن چنان که در ذات سطحی خود آن را فریاد می‌زند، یک بازی صوری و یک ارتباط از نوع بافتن آسمان و ریسمان به هم است، حال هر چقدر هم بافنده متبحر باشد!!


منبع: کافه دیزاین




نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 8 تیر 1389 :: توسط : محمدرضا نظریان
درباره وبلاگ
انجمن علمی معماری
معاونت فرهنگی اجتماعی دانشگاه شهید چمران اهواز

مدیر وبلاگ: محمدرضا نظریان
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو